
این کاریکاتور هایکو ساکورای در شماره امروز روزنامه آلمانی "برلینر سایتونگ" است. از کل این جنگ حالم بهم میخورد و حرصم میگیرد از هر خبر و گزارشی که در پایانش این جنگ به ایران ارتباط داده میشود و افسوس میخورم از این تصویری که از ایران ساخته شد
اما با دیدن اینطور کاریکاتورها واینجور نوشته ها خیلی دلم نمیسوزه چون میگم لابد تاثیر مطبوعات ورسانه هاشونه ولی وقتی میبینم دوتا ایرانی تو مملکت خودمون یه چنین عقیده ای رو که خارجی ها واسه ما کاریکاتورش کردن رو قبول دارندوتو بحثهای سیاسیشون از همین نظریه باطل دفاع می کنند برای دید کوتاهشون واقعا متاسف میشم
اسفندیار رحیم مشایی،رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و همین طور معاون رییس جمهور در تازه ترین اظهار نظر خود در پاسخ به خبرنگار زن روزنامه الصباح ترکیه درباره اجباری یا اختیاری بودن در حجاب در کشور ما اظهارات محیرالعقولی را بر زبان آورده که حتی تعجب خبرنگار ترک را هم برانگیخته است.
اسفندیار خان به خبرنگار زن این روزنامه که پرسیده بود: آیا من می توانم روسری خودم را در ایران از سر بردارم گفت: بله! حتما. در ایران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هیچ فشاری از طرف حکومت در استفاده از حجاب اعمال نمی شود ، این یک انتخاب کاملا شخصی است ، اگر شما در ایران از روسری و حجاب استفاده نکنید هیچ مقام دولتی به شما تذکری نخواهد داد ! البته شاید به شما بگویند که این کار برخلاف عرف و عادات ملی ماست و اگر استفاده کنید بهتر است ، ولی باز تاکید می کنم که هیچ اجباری در کارنیست!
نمی فهمم.واقعا مشاور رییس جمهور تا این حد از قوانین مملکتی بی خبر است؟ یا به جای انجام وظایف مهم معوق مانده اش در حوزه میراث فرهنگی و گردشگری مشغول تهیه قوانینی جدید است؟

عالم صدف است و فاطمه گوهراو
دنیاعرض است و فاطمه جوهراو
درفضل و شرافتش همین بس که زخلق
احمدپدراست و مرتضی شوهراو
بر اساس اطلاعات رسیده از شاهدان عینی در منطقهی کفرشوبا بسیاری از مردم این منطقه با مشکلات تنفسی مواجه شدهاند و با توجه به این موارد، اسرائیل رسما از سلاحهای غیر قانونی در حملات نظامی خود به لبنان استفاده کرده است؛ سلاحهایی که در چارچوب سلاحهای کشتار جمعی تعریف میشوند و نوعی سلاح شیمیاییاند
اما.....
باور کنیم که زیر گوش ما در همین کنیسه یوسف آباد روز برای دشمن شماره یک مسلمین جشن میگیرند و ما در ام القرای جهان اسلام روز به روز در مقابل این دشمن جانی روز به روز عقب مینشینیم؟
مراسم سالگرد استقلال اسرائیل در شیراز این مراسم در سال ۱۳۸۴ برگذار شد.بچه های یهودی شیراز در حال خواندن سرود ملی اسرائیل و تکان دادن پرچم اسرائیل هستند :
سالگرد تاسیس اسرائیل در سال ۱۳۸۴ در تهران این مراسم در باغ یکی از یهودیهای کرج برگزار شد
مراسم سالگرد استقلال اسرائیل در تهران در سال ۱۳۸۴ در سالن اجتماعات کنیسه یوسف اباد تهران:

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند.
از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. اما توی جعبه عبادت جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب عبادتهای دروغ را. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشتهام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. آن عبادتهای دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم


